به گزارش اقتصادآنلاین، با شکست دیپلماسی، رویارویی نظامی آمریکا و البته اسرائیل با ایران آغاز شد. مذاکراتی که یک دور آن در عمان و دو دور دیگر در ژنو برگزار شد و حالا استیو ویتکاف نماینده ویژه رییسجمهور آمریکا میگوید پس از دور دوم میدانسته که توافق با جمهوری اسلامی ایران ممکن نیست.
او گفته «ما با آنها در مورد ۱۰ سال عدم غنیسازی و پرداخت هزینه سوخت صحبت کردیم. اما این پیشنهاد قاطعانه رد شد.»
اما چرا این مذاکرات شکست خورد و چرا توافق میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا ممکن نبود؟
دو خط قرمز موازی
با آغاز مذاکرات غیرمستقیم جمهوری اسلامی ایران و آمریکا، مواضع و خطوط قرمز دو طرف مشخص بود. خطوط قرمزی موازی که هرگز به یکدیگر نمیرسید. دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا خواستار توقف غنیسازی اورانیوم، خروج حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی از ایران، محدودیت برنامه موشکی و تغییر سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی بود. با پیشنهاد و تلاش بازیگران منطقهای در نقش میانجی، برنامه موشکی و سیاستهای منطقهای کنار رفت و در گام اول برنامه هستهای محل مذاکره قرار گرفت.
البته مقامات جمهوری اسلامی را از سالها پیش تاکید کرده بودند که صرفا بر سر برنامه هستهای حاضر به گفتوگو هستند. بنابراین مذاکرات برای آمریکا یک هدف روشن داشت؛ توقف غنیسازی اورانیوم در ایران و خروج ۴۰۰ کیلو اورانیوم با غنای بالا که از نظر آنها میتوانست برای ساخت بمب استفاده شود.
تلاش برای توافقی شبیه برجام
در طرف دیگر اما جمهوری اسلامی ایران خط قرمز خود را حفظ غنیسازی اورانیوم تعیین کرده بود و حالا روشنشده که از این خط قرمز عقبنشینی نکرده است. در واقع هیات مذاکرهکننده جمهوری اسلامی تلاش داشته تا با ارائه پیشنهادهای خلاقانه و غنی توافقی شبیه برجام به دست آورد که در آن حداقلی از غنیسازی اورانیوم در خاک کشور حفظ میشود. برجامی که پس از امضای آن در سال ۹۴، همواره مورد هجمه اصولگرایان رادیکال بود. اما شرایط ژئوپولتیکی ایران با ۱۰ سال قبل (زمان توافق هستهای) تفاوتهای بسیاری داشت و آمریکا حاضر نشد این پیشنهادها را بپذیرد و توافقی شبیه برجام رقم بخورد. بنابراین روشن است که با توجه با سخنان ویتکاف، بنبست در مذاکرات در دور دوم یعنی ۲۸ بهمن روشن شده بوده است.
در صورت صحت، این اظهارات نشان میدهد که آنچه وزیر خارجه درباره پیشرفت مذاکرات در دور دوم و سوم میگفت صرفا اظهارنظرهای دیپلماتیک و عاری از واقعیت بوده است. همچنین اکنون مشخص شده که با وجود پیشنهادهای هیات جمهوری اسلامی، آمریکا برخلاف گفتههای عباس عراقچی وزیر خارجه، بر توقف غنیسازی در خاک ایران تاکید داشته است.
چرا جنگ اجتنابناپذیر شد؟
با توجه به مواضع تهران و واشنگتن، رسیدن به توافق و خروج از بنبست دیپلماتیک عملا ناممکن بوده است. در صورتی که آکسیوس به نقل از مقامات آگاه مدعی شده که ترامپ در صورت پیشرفت در مذاکرات حاضر بوده تا حمله را به تعویق بیاندازد.
اما نکته اینجاست که حتی در صورت موفقیت گام اول مذاکرات در موضوع هستهای، آمریکا احتمالا در گامهای بعدی برنامه موشکی و سیاستهای منطقهای را هم مطرح میکرد. چراکه هدف نهایی آمریکا از فشار حداکثری، یعنی تحریم همهجانبه اقتصادی و سپس محاصره نظامی، تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران بوده. به همین دلیل دونالد ترامپ «تسلیم بیقید و شرط» را مطرح میکرد که به معنی تحت فشار قراردادن جمهوری اسلامی برای سازش بود درباره خواستههایش بود.
اما این سازش با توجه به ماهیت جمهوری اسلامی ایران حتی با فشار اقتصادی و نظامی برخلاف آنچه واشنگتن تصور میکرد به وسیله مذاکره امکانپذیر نبود. موضوعی که البته بارها مقامات جمهوری اسلامی ایران نیز بر آن تاکید کرده بودند؛ اینکه تحت فشار تسلیم نخواهند شد.
اما همزمان با این رویارویی پنج دههای، در ۱۰ سال اخیر موازنه قدرت در منطقه تغییر کرد و نظام روابط بینالملل به سوی نظم جدیدی پیش میرود. به ویژه پس از جنگ ۷ اکتبر میان حماس و اسرائیل، نیروهای منسوب به محور مقاومت و نزدیک به جمهوری اسلامی در منطقه تضعیف شدند و سپس جنگ دوازده روزه با اسرائیل رقم خورد که با کمک آمریکا همراه بود. در تقابل ایران و آمریکا، وجود اسرائیل و نفوذ گسترده آن بر واشنگتن نیز همواره مولفه تعیینکنندهای محسوب میشده. اما پس از این جنگ نیز، چنانچه توضیح داده شد، منجر به نوعی مصالحه میان دو کشور نشد و مواضع راهبردی تغییر نکرد.
بنابراین جنگ میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، پس از ۴۷ سال تقابل غیرمستقیم اجتنابناپذیر شده بوده است و بخت دیپلماسی و مذاکره برای موفقیت، از ابتدا بسیار کمتر از آن چیزی بود که هیات مذاکرهکننده ایران اعلام میکرد.
اکنون، با آغاز جنگ همه جانبه، باید دید که سرنوشت جنگ چگونه رقم میخورد و جریان تحولات تاریخی، ایران و خاورمیانه را به کدام سو خواهد کشاند.
جدیدترین اخبار پربحث