خبرگزاری مهر، گروه استانها: جهان امروز، بیش از هر زمان دیگری انسانها را با داشتههای مادیشان میسنجد؛ با میزان درآمد، جایگاه اجتماعی و سطح رفاه.
اما در همین جهان، گاهی انسانهایی ظهور میکنند که این معادلات را بر هم میزنند و نشان میدهند ارزش واقعی زندگی در انتخابهایی نهفته است که با دل و وجدان سنجیده میشود، نه با حساب و کتابهای مادی.
شهید سجاد چرخنده، یکی از همین انسانها بود؛ جوانی ۳۶ ساله که میتوانست در مسیر آسودهتری قدم بردارد، اما تصمیم گرفت زندگیاش را وقف نجات دیگران کند.
انتخابی فراتر از رفاه
او نه از سر اجبار، بلکه با انتخابی آگاهانه، لباس سفید اورژانس را بر تن کرد؛ لباسی که برای او تنها یک شغل نبود، بلکه عهدی بود میان او و انسانیت.
پدرش، مردی که همزمان بار سنگین داغ و افتخار را بر دوش میکشد، از روزهایی میگوید که میتوانست مسیر زندگی فرزندش را به سمت آسایش هدایت کند.
خانواده آنها در داراب، صاحب کسبوکاری پررونق بودند؛ شرایطی که میتوانست آیندهای بیدغدغه برای سجاد رقم بزند. اما سجاد، نگاه دیگری به زندگی داشت.
پدر روایت میکند: بارها از او خواستم کنار خودم بماند. گفتم ما که از نظر مالی مشکلی نداریم، چرا این همه سختی را به جان میخری؟ اما او همیشه با آرامش میگفت: میخواهم مفید باشم، میخواهم وقتی شب سرم را روی بالش میگذارم، پیش خدا شرمنده نباشم.
همین باور، او را به سمت یکی از سختترین و در عین حال شریفترین حرفهها کشاند؛ فوریتهای پزشکی. جایی که ثانیهها، مرز میان زندگی و مرگاند و هر تصمیم، میتواند سرنوشت انسانی را تغییر دهد.
سجاد در این مسیر، تنها به انجام وظیفه بسنده نکرد؛ او به الگویی از تعهد و تخصص تبدیل شد.
در خط مقدم نجات
سالها فعالیت خالصانه، حضور در مأموریتهای دشوار و نجات جان انسانهای بیشمار، از او چهرهای برجسته در میان همکارانش ساخته بود.
دریافت ۱۲ لوح تقدیر و افتخار از مسئولان حوزه اورژانس، تنها بخشی از کارنامهای است که با ازخودگذشتگی نوشته شد.
اما آنچه بیش از همه در زندگی او میدرخشد، روحیهای است که در جزئیات روزمرهاش نیز جاری بود. او هر روز مسیر طولانی جهرم تا شیراز را طی میکرد؛ مسافتی نزدیک به ۱۷۵ کیلومتر، تنها برای اینکه در خط مقدم امدادرسانی حضور داشته باشد.
این مسیر برای او نه خستگی، که فرصتی برای نزدیکتر شدن به هدفش بود؛ هدفی که در نجات جان دیگران معنا پیدا میکرد.
نشانهای از جنس آرامش
در میان روایتهای زندگی سجاد، لحظاتی نیز وجود دارد که رنگی از معنویت و رازآلودگی به خود میگیرد.
پدرش از واقعهای سخن میگوید که پس از شهادت او رخ داد؛ روایتی که برای خانوادهاش به نشانهای از آرامش تبدیل شده است.
او میگوید: روزی که بر سر مزارش بودیم، دخترم تماس گرفت و گفت پرندهای وارد خانه شده و کنار عکس سجاد نشسته است. همزمان، در جهرم هم پرندهای با همان شکل روی سر همسرش نشسته بود و تکان نمیخورد. ما این را نشانهای از حال خوبش دانستیم؛ انگار آمده بود به ما بگوید نگران نباشید.
اما پایان این مسیر، در حادثهای تلخ رقم خورد؛ شبی که سجاد برای انجام مأموریت به محل حادثهای در زیباشهر شیراز اعزام شد.
انفجاری مهیب، فضا را در هم پیچید و موج سهمگین آن، پیکر این امدادگر فداکار را هدف قرار داد.
پدرش با صدایی که هنوز اندوه در آن موج میزند، میگوید: «اول گفتند فقط زخمی شده، نمیخواستند ما نگران شویم. اما شدت آسیبها زیاد بود. نیمهشب خبر رسید که دیگر برنمیگردد.»
با رفتن سجاد، خانوادهاش داغدار شد، اما در دل این اندوه، نوری از افتخار نیز میدرخشد. او رفت، اما نامش در شمار کسانی ثبت شد که جان خود را در راه خدمت به دیگران فدا کردند.
از او دختری کوچک به یادگار مانده است؛ دختری که از این پس، روایت زندگی پدرش را با واژهای بزرگتر ادامه خواهد داد: «شهید».
خدمت تا آخرین نفس؛ اینجا پایان نیست
پدرش در پایان سخنانش، با استواری از راهی میگوید که ادامه دارد؛ راهی که با رفتن یک نفر متوقف نمیشود: آنهایی که فکر میکنند با این کارها میتوانند ما را بترسانند، اشتباه میکنند. اگر لازم باشد، خودم هم در همین سن برای دفاع از کشور میایستم. خون این جوانها، این سرزمین را زنده نگه میدارد.
داستان سجاد چرخنده، تنها روایت یک زندگی نیست؛ روایت انتخابی است که از دل ایمان و مسئولیت برمیخیزد.
روایتی که یادآوری میکند هنوز هم میتوان در میان تمام هیاهوی دنیا، راهی را انتخاب کرد که به آرامش واقعی ختم میشود؛ راهی که پایانش، نه فراموشی، که ماندگاری است.

جدیدترین اخبار پربحث