مرجعیت فرهنگی، در معنای ساده، یعنی اینکه سخن چه کسی در حوزههای اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی وزن و اعتبار دارد. در جامعهای که این مرجعیت در دست اهل دانش، تجربه و مسئولیت اخلاقی باشد، گفتوگوی عمومی نیز عقلانیتر و آیندهسازتر خواهد بود. اما هنگامی که این جایگاه به دست کسانی بیفتد که تنها سرمایهشان شهرت است، نه دانش و نه تعهد، نتیجه چیزی جز آشفتگی فکری و سردرگمی افکار عمومی نخواهد بود.
در سالهای اخیر پدیدهای در فضای عمومی ما گسترش یافته که میتوان آن را «مرجعیت شهرت» نامید. در این وضعیت، صرف دیده شدن در رسانهها یا شبکههای اجتماعی، برای برخی از افراد این توهم را ایجاد کرده که میتوانند درباره هر موضوعی، از مسائل پیچیده اجتماعی و سیاسی گرفته تا موضوعات فرهنگی و اخلاقی اظهار نظر کنند. شهرت که در اصل باید محصول یک مهارت مشخص در حوزهای محدود باشد، بهتدریج جای صلاحیت را گرفته است. کسی که بازیگر یا خواننده موفقی است، لزوماً درک عمیقی از مسائل اجتماعی ندارد، همانطور که یک ورزشکار مشهور الزاماً صاحب تحلیل فرهنگی نیست. با این حال فضای رسانهای بهگونهای شکل گرفته که گویی صرف شهرت، برای تبدیل شدن به مرجع فکری کافی است.
این تغییر، تنها یک سوءتفاهم ساده نیست؛ بلکه نشانه نوعی جابهجایی در معیارهای اجتماعی است. در گذشته، سخن در حوزه فرهنگ و جامعه عمدتاً از سوی کسانی مطرح میشد که سالها مطالعه کرده بودند، تجربه زیسته گسترده داشتند و مسئولیت سخن خود را میپذیرفتند. نویسندگان، پژوهشگران، معلمان، اندیشمندان و هنرمندان جدی، مرجعیت فرهنگی را شکل میدادند. آنان نه به دلیل شهرت، بلکه به دلیل عمق نگاه و اعتبار فکریشان مورد توجه قرار میگرفتند. اما با گسترش رسانههای سریع و شبکههای اجتماعی، منطق توجه تغییر کرد. الگوریتمها و فضای رقابتی رسانهای، نه لزوماً خرد و عمق، بلکه میزان دیده شدن را پاداش میدهند.
در چنین فضایی، طبیعی است که چهرههای مشهور بهتدریج خود را فراتر از حوزه تخصصیشان ببینند. هنگامی که هر جملهای از یک فرد مشهور در عرض چند دقیقه میلیونها بار دیده میشود، بهسادگی ممکن است این تصور شکل بگیرد که صاحب آن سخن نیز صاحب اندیشهای عمیق است. اما واقعیت اغلب چیز دیگری است. بسیاری از این اظهار نظرها، در بهترین حالت، واکنشهایی شتابزده و سطحیاند که بیش از آنکه بر تحلیل استوار باشند، بر احساسات لحظهای تکیه دارند.
مشکل اصلی زمانی آشکار میشود که جامعه در مقاطع حساس قرار میگیرد. در چنین زمانهایی، جامعه بیش از هر چیز به صداهای مسئولانه و تحلیلهای سنجیده نیاز دارد. اما اگر مرجعیت فرهنگی به دست کسانی افتاده باشد که با پیچیدگیهای واقعی جامعه آشنا نیستند، فضای عمومی بهسرعت دچار هیجانزدگی میشود. اظهار نظرهایی که شاید در ظاهر دلسوزانه به نظر برسند، گاه بدون در نظر گرفتن پیامدهای اجتماعی و سیاسی مطرح میشوند و ناخواسته به افزایش تنش و سوءبرداشت کمک میکنند.
این وضعیت البته تنها حاصل رفتار سلبریتیها نیست؛ بلکه رسانهها نیز در شکلگیری آن نقش داشتهاند. رسانهها برای جلب مخاطب، اغلب ترجیح میدهند سخن یک چهره مشهور را برجسته کنند، حتی اگر آن سخن از نظر محتوایی چیز تازهای نداشته باشد. در نتیجه، افرادی که صرفاً به دلیل شهرت شناخته شدهاند، بارها و بارها در جایگاه سخنگو درباره مسائل جدی قرار میگیرند. تکرار این الگو بهتدریج نوعی مشروعیت کاذب ایجاد میکند؛ گویی هر کسی که مشهور است، حق دارد درباره هر موضوعی به عنوان صاحبنظر سخن بگوید.
در این میان، صدای بسیاری از صاحبان واقعی فکر و تجربه کمتر شنیده میشود. پژوهشگران، استادان، نویسندگان و تحلیلگران اجتماعی که سالها وقت خود را صرف فهم مسائل جامعه کردهاند، اغلب در حاشیه قرار میگیرند، زیرا فضای رسانهای امروز بیش از آنکه به عمق توجه داشته باشد، به سرعت و جذابیت ظاهری وابسته است. نتیجه آن است که گفتوگوی عمومی به جای آنکه از اندیشه تغذیه شود، از موجهای زودگذر هیجانی تأثیر میپذیرد.
با این حال، جامعهها همواره توان اصلاح خود را دارند. یکی از مهمترین نشانههای بلوغ اجتماعی این است که مردم بهتدریج میان شهرت و صلاحیت تفاوت قائل شوند. این تمایز، گام نخست در بازسازی مرجعیت فرهنگی است. هرچه مخاطبان آگاهتر شوند و از هر سخنی صرفاً به دلیل اینکه از زبان یک چهره مشهور بیان شده استقبال نکنند، فضای عمومی نیز به سمت تعادل حرکت خواهد کرد.
در این میان، شاید سادهترین و در عین حال مؤثرترین راهکار، بیاعتنایی آگاهانه به مرجعیتهای کاذب باشد. قدرت بسیاری از چهرههای مشهور در عرصه فرهنگی از توجه دائمی مخاطبان ناشی میشود. اگر جامعه تصمیم بگیرد که میان سرگرمی و اندیشه مرز روشنی بگذارد، این قدرت نیز بهطور طبیعی کاهش خواهد یافت. سلبریتیها میتوانند در حوزه هنر، ورزش یا سرگرمی نقش خود را ایفا کنند، اما قرار گرفتن در جایگاه هدایت فکری جامعه نیازمند چیزی فراتر از شهرت است.
بیاعتنایی به مرجعیت کاذب به معنای حذف یا دشمنی با چهرههای مشهور نیست. مسئله اصلی، تعیین مرزهاست. هر حوزهای متخصصان و صاحبان تجربه خود را دارد. همان طور که انتظار نمیرود یک اندیشمند اجتماعی در زمین فوتبال نقش مربی حرفهای را ایفا کند، منطقی نیست که یک چهره مشهور صرفاً به دلیل محبوبیت، در جایگاه تحلیلگر مسائل پیچیده اجتماعی قرار گیرد. احترام به تخصص، اساس نظم فکری در هر جامعهای است.
در کنار این بیاعتنایی آگاهانه، لازم است جایگاه صاحبان واقعی صلاحیت نیز تقویت شود. جامعهای که به معلمان، پژوهشگران، نویسندگان و متفکران خود میدان ندهد، ناگزیر خلأ مرجعیت را با صداهای پرهیاهو پر خواهد کرد. رسانهها میتوانند با برجسته کردن گفتوگوهای عمیق، معرفی کتابها و اندیشهها، و دعوت از کارشناسان واقعی، بهتدریج فضای عمومی را به سوی گفتوگویی جدیتر سوق دهند.
بازسازی مرجعیت فرهنگی البته فرایندی یکشبه نیست. این تغییر نیازمند صبر، آگاهی و مسئولیتپذیری جمعی است. اما نشانههای امیدبخشی نیز وجود دارد. بسیاری از مردم امروز بیش از گذشته نسبت به سطحینگری در فضای عمومی حساس شدهاند. دسترسی گسترده به منابع مختلف اطلاعاتی نیز امکان مقایسه و سنجش را بیشتر کرده است. این آگاهی میتواند به تدریج معیارهای تازهای برای اعتماد عمومی ایجاد کند.
مسئله اصلی این نیست که چه کسی مشهور است، بلکه این است که چه کسی سخنی دارد که ارزش شنیدن داشته باشد. شهرت میتواند نتیجه تلاش در یک حوزه خاص باشد، اما مرجعیت فرهنگی تنها زمانی شکل میگیرد که دانش، تجربه و مسئولیت اخلاقی در کنار هم قرار گیرند. جامعهای که این تمایز را جدی بگیرد، از هیاهوی زودگذر عبور خواهد کرد و میدان گفتوگوی عمومی خود را به کسانی خواهد سپرد که سخنشان ریشه در فهم و صداقت دارد.
بازپسگیری مرجعیت فرهنگی در واقع بازگرداندن تعادل به فضای عمومی است؛ تعادلی که در آن هر کس در جایگاه طبیعی خود قرار میگیرد. چهرههای هنری و ورزشی میتوانند الهامبخش در حوزه فعالیت خود باشند، اما هدایت فکری جامعه نیازمند عمق و مسئولیتی است که تنها با سالها اندیشه و تجربه به دست میآید. هنگامی که این مرزها دوباره روشن شوند، جامعه نیز از آشفتگی ناشی از مرجعیتهای کاذب فاصله خواهد گرفت.
در چنین شرایطی، گفتوگوی فرهنگی دوباره میتواند به میدان اصلی خود بازگردد؛ میدانی که در آن استدلال جای هیجان و اندیشه جای نمایش را میگیرد. اگر جامعهای بخواهد آیندهای پایدار بسازد، ناگزیر باید میان نور اندیشه و درخشش زودگذر شهرت تفاوت بگذارد. مرجعیت فرهنگی نه با تعداد دنبالکنندگان در شبکههای اجتماعی شکل میگیرد و نه با تیترهای پرزرق و برق رسانهای؛ بلکه با صداقت، دانش و مسئولیت اجتماعی ساخته میشود.
امروز کشور ما در حال عبور از مرحلهای است که نیازمند مردان و زنان قهرمان و مقاوم است. مردمی که هر شب همراه با کودکان خود سرمای سخت و بیم موشک خوردن را با جان و جسمشان تجربه میکنند، شایسته پیروی از تفکرات و رهنمودهای عالی و متعالیای هستند که قطعاً نزد سلبریتیها پیدا نمیشود. این جماعت در بحرانهای مختلف امتحان خود را پس دادهاند و وقت آن است که به دست این ملت قهرمان سر جای خود بنشینند و دست از گزافهگویی بردارند و این میسر نمیشود جز با نادیده گرفتن مطلق، زیرا بقایشان به دیده شدن و شنیده شدن است و بی آن یا دست به خودکشی میزنند یا به گوشهای میخزند و قنبرک میزنند.
در این میان صدا و سیما نیز بیتقصیر نیست که با بازنشر یاداشتهای کودکانه و سطحی آنان به توهم دانشمند بودنشان دامن میزند. اندکند در بین این جماعت کسانی که حرف شنیدنی داشته باشند و از قضای روزگار، آنها کمتر حرف میزنند و کمتر خودی نشان میدهند.
شاید اکنون بیش از هر زمان دیگری وقت آن فرا رسیده باشد که این تمایز دوباره جدی گرفته شود. جامعهای که به بلوغ فکری برسد، دیگر هر صدای بلندی را بهعنوان صدای راهنما نمیپذیرد. چنین جامعهای میداند که شهرت میتواند سرگرمکننده باشد، اما تنها اندیشه است که راه نشان میدهد.

جدیدترین اخبار پربحث