گروه سیاست خبرگزاری مهر- محسن صمیمی: اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره سقوط بالگرد آپاچی آمریکا در حوالی تنگه هرمز، بار دیگر نشان داد که در فضای پرتنش منطقه، خطر خطای محاسباتی در تصمیمگیریهای کاخ سفید همچنان یک تهدید جدی برای امنیت و ثبات منطقه محسوب میشود. در شرایطی که مقامات نظامی آمریکا هنوز علت دقیق این حادثه را تأیید نکردهاند و تحقیقات درباره آن ادامه دارد، رئیسجمهور آمریکا با طرح ادعایی درباره نقش ایران در این حادثه، عملاً بر ابهامات موجود افزوده است.
آنچه بیش از اصل حادثه اهمیت دارد، تناقض آشکار در روایتهای ارائه شده از سوی مقامات آمریکایی است. از یک سو ترامپ مدعی میشود گزارشهایی درباره هدف قرار گرفتن این بالگرد توسط یک پهپاد ایرانی دریافت کرده و از سوی دیگر فرماندهی سنتکام تنها به تأیید سقوط بالگرد و نجات خدمه آن بسنده کرده و درباره علت حادثه سکوت اختیار کرده است. این تناقض نشان میدهد که حتی در ساختار تصمیمگیری آمریکا نیز هنوز جمعبندی مشخصی درباره این حادثه وجود ندارد؛ آنچه مشخص است ترامپ احتمالاً میخواهد این حادثه را بیتوجه به علت آن مستمسک یک حماقت دیگر نظامی کند.
تجربه نشان داده که بخشی از بحرانهای امنیتی میان ایران و آمریکا ناشی از برداشتهای نادرست، اطلاعات ناقص و تحلیلهای جهتدار بوده است. در بسیاری از موارد، جریانهای نزدیک به رژیم صهیونیستی تلاش کردهاند با بزرگنمایی تهدیدها یا ارائه ارزیابیهای غیرواقعی، مقامات آمریکایی را به سمت اتخاذ تصمیمات پرهزینه سوق دهند. نتیجه چنین روندی نیز بارها به شکل شکستهای راهبردی، افزایش هزینههای نظامی و کاهش اعتبار آمریکا در منطقه خود را نشان داده است.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران طی سالهای اخیر نشان داده در برابر هرگونه تهدید یا اقدام نظامی، از ظرفیت بازدارندگی قابل توجهی برخوردار است. این بازدارندگی صرفاً به توانمندیهای نظامی محدود نمیشود، بلکه شبکهای از مؤلفههای راهبردی، امنیتی، اطلاعاتی و منطقهای را دربر میگیرد که هرگونه اقدام خصمانه را برای طرف مقابل به یک محاسبه پیچیده و پرهزینه تبدیل میکند.
بررسی تحولات منطقه در یک دهه اخیر نشان میدهد که دوران اقدام نظامی بدون پاسخ به پایان رسیده است. امروز هرگونه تعرض به ایران، صرفاً یک عملیات محدود نظامی تلقی نخواهد شد، بلکه میتواند زنجیرهای از تحولات امنیتی و راهبردی را در سطح منطقه فعال کند. به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران غربی نیز بارها نسبت به پیامدهای غیرقابل پیشبینی هرگونه درگیری مستقیم با ایران هشدار دادهاند.
از سوی دیگر، تنگه هرمز به عنوان یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان، همواره نقطهای حساس در معادلات امنیتی منطقه بوده است. هرگونه تنشآفرینی در این منطقه میتواند تبعات اقتصادی گستردهای برای بازارهای جهانی انرژی، تجارت بینالملل و اقتصاد کشورهای مختلف داشته باشد. از این منظر، عقلانیت سیاسی اقتضا میکند که واشنگتن به جای تکیه بر گزارشهای غیرمستند و فضاسازیهای رسانهای، واقعیتهای میدانی و پیامدهای احتمالی تصمیمات خود را با دقت بیشتری مورد ارزیابی قرار دهد.
نکته مهم دیگر آن است که ایران بارها اعلام کرده در دفاع از حاکمیت، امنیت ملی و منافع خود نیز تردیدی به خرج نخواهد داد. این موضع در سالهای گذشته نه تنها در سطح گفتار، بلکه در عرصه عمل نیز به اثبات رسیده است. به همین دلیل هرگونه تصور مبنی بر امکان اعمال فشار نظامی بدون دریافت پاسخ متناسب، با واقعیات موجود همخوانی ندارد.
در چنین شرایطی، اظهارات شتابزده و مبتنی بر گمانهزنی برخی مقامات آمریکایی میتواند زمینهساز محاسبات اشتباه و تصمیمات پرخطر شود. تجربه نشان داده است که خطای محاسباتی در محیطهای امنیتی، بهویژه در مناطق حساس و راهبردی مانند خلیج فارس، میتواند پیامدهایی فراتر از تصور طراحان آن داشته باشد.
اگر دولت آمریکا تحت تأثیر اطلاعات نادرست یا تحلیلهای القایی برخی بازیگران منطقهای، مسیر تقابل و ماجراجویی را انتخاب کند، با واقعیتی مواجه خواهد شد که بارها از سوی مقامات ایرانی مورد تأکید قرار گرفته است؛ واقعیتی که بر اساس آن هرگونه اقدام خصمانه علیه جمهوری اسلامی ایران با پاسخی قاطع، کوبنده و پشیمانکننده روبهرو خواهد شد. از این رو، مهمترین نیاز امروز منطقه نه تشدید تنش، بلکه پرهیز از خطاهای محاسباتی و احترام به موازنههای واقعی قدرت به آتش بس است؛ موازنهای که هر تصمیمگیر عاقل و واقعبینی ناگزیر از درک آن خواهد بود.

جدیدترین اخبار پربحث