دردِ بیماری، رنجِ بیپولی؛ وقتی فقر مانع درمان میشود
-
مجموعه: اخبار پزشکی
-
تاریخ انتشار : شنبه, ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ ۰۹:۳۱
افزایش هزینههای درمان و کاهش توان مالی خانوارها، دسترسی بسیاری از مردم به خدمات پزشکی را با دشواری جدی مواجه کرده است؛ تا جایی که برخی بیماران ناچارند میان تأمین هزینههای زندگی و پیگیری درمان یکی را انتخاب کنند؛ وضعیتی که زنگ خطر گسترش نابرابری در حوزه سلامت را به صدا درآورده است.
به گزارش شرق،روز تعطیل سوار اسنپ تروتمیزی شدم که پلاک مخصوص معلولان را داشت. راننده مؤدبی که هر چند وقت یک بار دستش حرکت میکرد و با دقت و تلاش فرمان را نگه داشته بود و البته سر پیچها کمی رانندگی برایش سختتر بود.
تلفنش زنگ زد و شروع به گفتوگو کرد. همسرم در هلالاحمر نشسته است، من دارم همین نزدیکیها دور میزنم. بعد مشخصات خودش را داد. مهندس مکانیک بودم در فرودگاه… کار میکردم. آهستهتر گفت وقتی اسکلروز گرفتم و هر روز معلولیتم بیشتر شد، هر ماه حدود ۳۴۰ یورو بابت دارو باید بدهم. آهستهتر که صحبت کرد من دیگر تلاش نکردم بشنوم، اما هرازگاهی جملهای میشنیدم. مثلا گفت که بهزیستی به من فقط پلاک معلولیت داد و… . یا کمی بعدتر گفت سهمیلیونونیم کم آوردم.
میگفت میدانم رقمی نیست؛ یک سوپری برویم دو کیسه خرید نمیشود. شاید اگر بدبین بودم میگفتم اینها همهاش صحنهسازی بود، اما به نظرم او فقط یکی از ما بود. در بسیاری از خانوادهها، لحظه شنیدن خبر ابتلا به بیماری، حالا هر بیماری ناگهانی از شکستگی دست و پا گرفته تا بیماریهایی تلختر مانند سکته و سرطان، فقط آغاز یک بحران پزشکی نیست؛ آغاز زنجیرهای از اضطرابهای مالی، تغییرات معیشتی و گاه فروپاشی تدریجی امنیت اقتصادی خانواده است.
بیماریهای پرهزینه در شرایطی که تورم به صورت مستمر قدرت خرید را کاهش داده و هزینههای درمانی با شتابی بیش از درآمد خانوارها افزایش یافته، دیگر صرفا یک مسئله سلامت عمومی نیستند؛ به یکی از موتورهای بازتولید فقر تبدیل شدهاند.
این بحران زمانی ابعاد سنگینتری پیدا میکند که فرد مبتلا، سرپرست خانوار باشد. در چنین وضعیتی، خانواده با یک معادله دشوار روبهرو میشود؛ همزمان که هزینهها جهش میکند، توان درآمدزایی نیز افت میکند. سرپرستی که پیش از بیماری هزینههای زندگی را تأمین میکرد، ممکن است به دلیل دورههای درمان طولانی، ضعف جسمی یا ناتوانی موقت و دائمی، توان کارکردن را از دست بدهد. نتیجه، وضعیتی است که در آن خانواده باید با منابع کمتر، هزینههای چندبرابری را مدیریت کند. در چنین شرایطی، تصمیمهای سخت آغاز میشود؛ فروش طلا، برداشت از پسانداز، قرضگرفتن از اطرافیان، دریافت وام، فروش دارایی یا حذف برخی نیازهای اساسی خانواده. گاه خانواده ناچار میشود میان هزینه درمان و کیفیت زندگی روزمره یکی را انتخاب کند. کاهش هزینه آموزش فرزندان، حذف برنامههای تغذیهای مناسب، چشمپوشی از درمان سایر اعضای خانواده یا حتی تغییر محل زندگی، بخشی از تبعاتی است که کمتر در آمارهای رسمی ثبت میشود.
بااینحال، مسئله فقط هزینه درمان نیست؛ یکی از خطرناکترین پیامدهای تورم در حوزه سلامت، به تعویق افتادن مراجعههای اولیه است. وقتی یک خانواده برای تأمین هزینههای روزمره با مشکل روبهروست، طبیعی است که دردهای خفیف، علائم هشداردهنده یا آزمایشهای دورهای را به تعویق بیندازد. فرد امیدوار است مشکل موقتی باشد یا با درمانهای محدود برطرف شود.
اما بیماریهایی مانند سرطان، دقیقا در همین تأخیرها فرصت گسترش پیدا میکنند. اتفاقا تأکید مسئولان درمانی بر اهمیت تشخیص زودهنگام نیز از همین زاویه قابل فهم است. اما حتی اگر بیمار درمان شود، آیا بحران پایان مییابد؟ تجربه بسیاری از خانوادهها پاسخ دیگری میدهد. بدهیهای انباشته، از دست رفتن پسانداز، افت جایگاه اقتصادی و فشارهای روانی، اغلب سالها پس از پایان درمان نیز باقی میماند.
در برخی موارد، فرزندان زودتر وارد بازار کار میشوند، فرصتهای تحصیلی محدود میشود و خانواده عملا به طبقه اقتصادی پایینتری سقوط میکند. به این معنا، بیماری سخت فقط یک بحران مقطعی نیست؛ میتواند آغاز یک چرخه بلندمدت نابرابری و آسیب اجتماعی باشد. از اینرو، سیاستگذاری سلامت نمیتواند صرفا بر درمان متمرکز بماند.
به گزارش نورنیوز اگر قرار است از تبدیل بیماری به فقر جلوگیری شود، حمایتهای بیمهای واقعی، پوشش هزینههای جانبی، حمایت از درآمد خانوادههای درگیر بیماری و توسعه خدمات تخصصی در استانها باید در کانون توجه قرار گیرد؛ زیرا در شرایط تورمی، سرطان فقط یک بیماری نیست، آزمونی برای تابآوری اقتصادی و اجتماعی خانوادههاست؛ آزمونی که بسیاری، حتی پس از بهبود بیمار، همچنان هزینه آن را میپردازند.
جدیدترین اخبار پربحث