با علیرضا رضاداد، کارشناس و سینماگر گفتوگویی در این باره انجام دادیم که پیش روی شماست.
جناب رضاداد کشور شرایط جنگی ناجوانمردانهای داشت و البته هنوز هم التهابات وجود دارد، اما پرسشی که با این اتفاق در کشور مطرح است، نسبت سینمای ایران با جنگ امروز را چگونه تعریف میکنید؟
سینما در مفهوم کلی آن چند نسبت با این جنگ برقرار کرده است.یکی تصویر جنگ است که بار اصلی آن به دوش صنعت تصویر است و این صنعت بخش روزآمد سینماست. فعالان این حوزه در تلاش هستند تا روایت اول را به مخاطب برسانند. در جنگ 12 روزه این آمادگی وجود نداشت ولی در این جنگ این روایتگری از منظر ما به عنوان مخاطب سازماندهی بهتری پیدا کرده است و اصول روایتگری در جنگ که قاعده و قانون مشخص دارد بهتر اعمال میشود.
بخش دیگری از این نسبت توسط مستندسازان و مستندنگاران جنگ در حال انجام است.کمی با تاخیر این بخش فعال شده ولی از گزارشی که از ستادهای مربوط به این مستندسازی ارایه میشود، میتوان حدس زد و امیدوار بود که در ماههای آینده آثار متفاوت با دیدگاههای عمیقتر و تصاویر حساب شدهتری از خود عملیات و آثار و نتایج آن را شاهد باشیم. از میان این آثار حتما آثار قابل توجهی میتوان یافت که هم ارزش چند بار دیدن پیدا خواهد کرد و هم ارزش عرضه در مجامع بینالمللی. خصوصا آنکه جریان مستند ایران و مستندسازان ایرانی در جهان شناخته شده هستند و از آنجا که این جنگ یک تفاوت مهم با جنگ 12 روزه دارد و آن هم اینکه خود امریکا آشکارا آغازگر جنگ شده است و تصاویر برداشت شده از جنگ حتی از روی کنجکاوی برای اکثر مردم جهان که دسترسی به آن نداشته و ندارند، قابل توجه است حتما مورد توجه قرار میگیرد.
برآورد اولیه من این است که بیش از صد گروه در نقاط مختلف کشور مشغول به کار هستند.
مستند یا سینمایی؟
سینمایی که خیلی زود است کسی کاری شروع کرده باشد، ضمن اینکه برای سینمایی نیازمند حل مشکلات سرمایهگذاری فیلم است ولی هم مستند و هم گزارشی و هم داستانی غیرسینمایی در حال حاضر در فعالیت هستند.
وجه دیگر این نسبت، شوق و علاقهای است که در بخشی از سینمای داستانی نمود پیدا کرده است و به محوریت محمدحسین مهدویان که بلافاصله بعد از جنگ 12 روزه فیلم نیمشب را که اکنون اکران عمومی است شروع کرد، کلید خورد و طرح یک مجموعه به کارگردانی تعدادی از کارگردانان سینمای ایران هر کدام یک اپیزود اجرایی شد که تا به حال چند قسمت آن به پخش هم رسید. سینما شاید اینقدر سریع در مقاطع و بحرانهای اجتماعی و سیاسی قبل در کشور نتوانسته بود واکنش نشان دهد و فارغ از نتیجه و کیفیت نتیجه آنکه طبیعی است نمیتوان و نباید انتظار نامعقولی داشت؛ این هم نشان از رشد حرفهایگری در سینما دارد و هم نشان از اعتماد به نفس و تسلط عوامل سینما بر کار خودشان.
بخش دیگری از نسبت سینما با جنگ امروز هم در مشارکت سینماگران در رویدادهای این روزهای جامعه قابل گزارش است که آن هم در جای خود مهم است و جامعه با حضور این افراد احساس دلگرمی بیشتری میکند و هر چه گذشته و میگذرد این حضور پررنگتر میشود.
حتما در روزها و ماههای آینده چه جنگ ادامه پیدا کند و چه به صلح پایدار منجر شود یا صلح ناپایدار مانند جنگ 12 روزه بینجامد، سینماگران دیگری هم پا به میدان میگذارند و داشتههای خود را به میدان میآورند، چراکه ابعاد این جنگ خصوصا ابعاد گستردهای است و به نوعی میتوان آن را جنگ موجودیتی تلقی کرد.
بیتعارف سینمای جنگ در سالهای اخیر یکی از بیرمق و بیبازدهترین سینما بود، اما خب بودجههای کلان داشت و در ضمن کیفیت درخوری هم نداشت، طوری که اکثر سینماگران صدایشان درآمد که در حق جنگ و اسطورههایش با این فیلمها جفا نکنید، چون آنها معتقد بودند مخاطب از مباحث مهم جنگ زده میشود و نتیجه عکس دارد، نظر شما چیست؟
شاید یکی از دلایل آن، این باشد که فیلمساز این دوره با پدیده جنگ بهطور مستقیم روبهرو نبوده و جنگ و شخصیتها را مجبور بوده از دل تحقیق و روایتها که انسجام زیادی هم نداشته و جنبه تبلیغاتی برخی روایتها هم غلبه داشته، جستوجو کند. نسل اول فیلمسازان جنگ مثل مرحوم ملاقلیپور، حاتمیکیا، درویش و… اینها خودشان قصههایشان را از دل جنگی که خودشان در آن حضور داشتند، پیدا میکردند.شخصیتهای قصههای آنها الهام گرفته رزمندگان مختلف و گاه واحد بود ولی آنها اصرار نداشتند حتما نام مشخص فرمانده یا رزمندهای را روی قهرمانان خود بگذارند، مثلا ایده نجاتیافتگان را که ملاقلیپور در سیمافیلم برای من تعریف میکرد، تردید داشتم که بشود تبدیل به یک فیلم سینمایی جذاب شود ولی به یکی از جذابترین و ارزشمندترین فیلمهای دفاع مقدس تبدیل شد. حتی سفر به چزابه هم همین وضع را دارد، چراکه حاصل به تلفیق روزآمد تخیل و رویاهای سازنده با جهان واقعی جنگ است و از دل خود فیلمساز برآمده است.
اما از نسلی که خودش به شکل مستقیم درگیر جنگ نبوده و از روی روایت نه کامل، بلکه نسبی دیگران با جنگ برخورد کرده است، نمیتوان انتظار زیادی داشت و داستانی که از دل بر نیاید مشکل بتوان خوب روایت شود .حتی آثار جنگی دهنمکی هم ریشه در زیست شخصی او در دل جنگ دارد و از همین جهت است که بهرغم تفاوت با فضای کلی و پیش از خود سینمای دفاع مقدس با مخاطب ارتباط وسیع پیدا میکند.
اما این جنگ متفاوت است . این جنگ به دل خانهها و کاشانه همه مردم آمده است و همه مردم حتی آنها که به مناطق امن سفر کردند هم با این جنگ زیست و راویان این زمانه روایتهای این جنگ را حتما تجربه کردهاند و به همین دلیل حتما روایتهای غیرکلیشهای خواهد بود، همچنانکه نسلهای جدید غالبا سینماگرانی غیرکلیشهای هستند و از کار کلیشهای فرار میکنند.
حالا که موشک به شهر و دل خانههای مردم نفوذ کرده به نظر میرسد باید تعریف جدیدی از سینمای جنگ ارایه دهیم که پربازده باشد. شما موافقید؟
معتقدم این تعریف از بیرون ارائه نمیشود، حاصل عملکرد فیلمسازان و زاویه دید و نگاه آنان با تجربه زیستشان میشود آن تعریف جدید. همچنانکه امروز در دفاع از میهن و نفی مداخله بیگانه و مقابله با تهاجم خارجی سلیقهها و افکار گوناگون با بروز و ظهورهای مختلف به میدان آمدهاند و یک همگرایی در جامعه شکل گرفته، مسوولیت اصلی پس از جنگ متوجه متولیان تولید است که این نگاههای گوناگون را به رسمیت بشناسند و برای خلق آنها فرصت فراهم کنند.
اگر باید تعریف جدیدی از سینمای جنگ ارایه کنیم که باید ارایه کنیم، نیازمند این فرصتسازی هستیم.مشکل بعد از جنگها معمولا این است که منابع مالی محدودتر از قبل میشود و این منابع محدود در دسترس همه قرار نمیگیرد. نقش متولیان فرهنگ و هنر در این خصوص بسیار مهم است که بتوانند زمینهای فراهم کنند تا اصحاب فرهنگ و هنر تجربههای زیسته خود را در طول جنگ به جامعه منتقل کنند.
تلویزیون منابع لازم را دارد، اما تجربه نشان داده است که تمایل زیادی از سوی فیلمسازان برای همکاری با آن به دلایل گوناگون وجود ندارد یا باید تلویزیون شرایطی فراهم کند که این اقبال و استقبال از سوی فیلمسازان صورت بگیرد یا باید برای ایجاد این فرصت از راههای دیگری بهره برد.
همانطور که شما گفتید این جنگ دیگر در مرزها و شهرهای مرزی نبود و نیست . جنگ به داخل همه خانهها آمده است و همه جامعه چه به لحاظ تجربه شخصی یا به مدد گسترش فضای ارتباطی با این جنگ نسبت متفاوتی پیدا کردهاند و نتیجه این نسبت متفاوت دسترسی به ایدهها، طرحها و سوژههای گوناگون است که در دل این جنگ خلق شده یا پس از جنگ خلق میشود. بار اصلی این فرصتسازی به دوش نهادهای فرهنگی و هنری است که در دو بخش مستندنگاری و روایتگری و بخش داستانی و سینمایی بتوانند ارزش و اهمیت کاری که سه ضلع این مثلث یعنی مردم، رزمندگان و حاکمیت کرده است را برای نسلهای آینده و هم برای خود این ذینفعان بازنمایی کنند .
هر یک نفر در هر شبی از شبهای تهران و ایران یک سوژه است برای فردای این کشور و قهرمانی او تجلی و میراث فرهنگی تمدنی ایران است. آن تعریفی که به دنبالش هستیم از برآیند این فعالیتها حاصل میشود.
در روزهای اخیر هنرمندان زیادی به هر نحوی از ایران حمایت کردند، با نوشتهها و حتی آثارشان…اما نکتهای که وجود دارد آیا سینما مثل روزنامه است که سینماگران فوری فیلم یا سریال بسازند و واکنش نشان دهند؟
هنرمند پیش از آنکه هنرمند باشد یک شهروند است و وظیفه شهروند حکم میکند که نسبت به محیط پیرامونی خود و آنچه در آن میگذرد، احساس مسوولیت و همدردی کنیم. از سوی دیگر گروهی از هنرمندان تبدیل به جامعه مرجع شدهاند و این مسوولیت اجتماعی آنان را نسبت به هموطنان و هممیهنان و حتی مردم جهان دوچندان میکند. مردم انتظار دارند و دوست دارند در بحرانها، جامعه مرجع در کنار آنها باشند و با آنها نشست و برخاست کنند و مردم بتوانند سرودست روی شانههای آنها بگذارند و به آنها تکیه کنند.جامعه مرجع تسکیندهنده آلام و تقویتکننده روحی آنها باشند تا بحرانها را پشت سر بگذارند، این انتظار را خود جامعه مرجع در مردم و علاقهمندانشان ایجاد کردهاند. یک رابطه دوسویه بین آنها برقرار شده و این انتظار هم حق طبیعی مردم است . اصولا وقتی صحبت از نهادهای اجتماعی میشود بخشی از آن به گروههای مرجع بازمیگردد.
اما طبیعی است برای کار خلاقانه از هنرمند انتظار واکنش متفاوت است . برخی مثل همین مجموعهای که با محوریت مهدویان شروع شده است، آمادگی دارند حتی در دل بحران کاری به فراخور شرایط انجام دهند و برخی ممکن است لازم باشد مدتی بگذرد تا آن ایده خلق شود یا امکان خلق پیدا کند.فرآیند خلق و کار خلاقانه در هنرمندان در رشتههای گوناگون و بنا به تمایلات و تعلقات افراد مختلف متفاوت است .نه میتوان کسانی را که واکنش فوری نشان میدهند به شتابزدگی متهم کرد و نه میتوان کسانی را که نیازمند فرصت هستند را بیمسوولیت دانست.
جناب رضاداد همانطور که جنگ ۱۲ روزه را پشت سر گذاشتیم و بسیاری معتقد بودند باید با مردم و هنرمندان تعامل صورت بگیرد ولی خب صورت نگرفت چنین مباحثی این روزها هم مطرح میشود، پیشنهاد شما چیست؟
بزرگترین امتیاز جامعه ما تنوع و تکثر موجود در آن است که این هم ریشه و سابقه تاریخی دارد.کمتر جامعهای را مثل ایران میتوانیم مثال بزنیم که در طول تاریخ، اقوام، قبایل، ادیان، زبانها و دیدگاههای گوناگون با مسالمت و احساس مسوولیت مشترک نسبت به کشور، ارزشهای آن، دستاوردها و آینده آن در کنار هم زیسته باشند و این نوع از زندگی را مزیت خود به شمار بیاورند.
امروز علاوه بر همه آن تنوع، تنوع و تکثر در دیدگاه و رفتار هم در جامعه وجود دارد و خود مردم هم از این نوع تکثر استقبال و مراقبت میکنند. این موارد نه تنها تهدیدی نیست، بلکه میتواند فرصت باشد و از دل همین فرصتها جامعه به تعادل میرسد .
در خیابانها این روزها و شبها نشانههای جذابی از این تعادل را شاهد هستیم. اما از تجربه بعد از جنگ 12 روزه باید استفاده کنیم و نگذاریم جامعه از این تعادل خارج یا این تعادل به یک انسداد تبدیل شود و مهمترین وظیفه در این بخش بر عهده رسانههاست، آنها حافظان و نگهبانان حقوق جامعه هستند و باید انتظار داشت به وظایف خود به خوبی عمل کنند. اگر رسانهها به خصوص صداوسیما بتواند از دوقطبیسازی و تعمیق شکافها پیشگیری و جلوگیری و به سمت و سویی حرکت کند که جامعه فراگیری را تحت پوشش قرار دهد، کارکرد رسانههای بیگانه که بر طبل این فاصلهها میکوبند ضعیف یا خنثی میشود و میتوان در مقابل این جو که موجب نگرانی و چه بسا پرهیز برخی هنرمندان نیز است، ایستاد و پیروز شد.
البته شدت و قدرت بالای تابآوری جامعه هم در این تعادلبخشی بیتاثیر نیست . کدام ملت و کشوری را سراغ دارید که در لحظه آغاز جنگ از یک سو مقر فرماندهی و رهبری کشور مورد هدف واقع شود و به شهادت رهبر و خانواده ایشان و جمعی از فرماندهان جنگ منجر شود و از سوی دیگر با یک فاجعه انسانی مثل حمله به دانشآموزان میناب مواجه و از همان ساعات اولیه مقابل به مثل نظامی کشور آغاز شود و مردم به جای ترس و فرار پای وطنشان بمانند و غم بزرگشان را به کاری بزرگ تبدیل کنند. این ویژگیهای جامعه ما همانی است که خیلی از ما هنوز هم خودمان آن را خوب نشناختهایم و دشمن کاملا با آن بیگانه است که اگر این ویژگیها را خوب میشناخت خودش را به این پرتگاه نزدیک نمیکرد، این شعار نیست که دشمنان ما ملت ایران را نشناختهاند، این تابآوری هم حاصل همان تجربه تاریخی و برآمده از فرهنگ و تمدن پایدار ملت و سرزمین ایران است.
مردمان این پهنه و دیار از پس هجومها و تخریبهای بیگانه و بر فراز آثار به جامانده از آن ویرانیها نو به نو آثار جدید به یادگار گذاشتهاند و تاریخ ایران بهترین گواه بر این امر است.
«این جمله از خانم توران میرهادی است.»
بعد از جنگ ۳۹ روزه که امیدواریم به صلح ختم شود آیا سینما هم مثل همه بخشهای کشور نیاز به تغییر دارد؟ تغییر از این منظر که قصهها و روایتهای جدید برآمده از جامعه ارایه دهد، چون جامعه کاملا فرق کرده و آدمها دیگر آن آدمهای قبل از جنگ نیستند؟
سینمای ایران تا به اینجا نشان داده و اثبات کرده که بیش از توانش و بیش از انتظاری که از او بوده و بیش از خدماتی که به او ارایه شده و بیش از فرصتهایی که در اختیارش قرار داده شده به عنوان یک روایتگر قصههای جامعه، شادیها و غمهای جامعه را روایت کرده است. اگر به تاریخ جنگ هشت ساله ایران و حزب بعث نگاه کنیم و بخواهیم تصویری از این جنگ برای نسلی که جنگ را ندیده است، ارایه کنیم به فیلمها و سریالهای ساخته شده مراجعه میکنیم. اصولا صنعت تصویر این روزآمدی را در ذات خود دارد که بدون آن، ارتباطش با مخاطب سست و ضعیف میشود و از بین میرود.
به نظر من سینما هم پس از این جنگ دیگر سینمای سابق نیست. سینماگران ما هم سینماگران سابق نخواهند بود. فردای ایران فردای متفاوتی برای هر ایرانی است و سینماگران هم از این قاعده مستثنی نیستند . متولیان نهادهای فرهنگی و هنری همچنانکه در پاسخ به یکی، دو سوال قبل یادآوری کردیم باید این تفاوت را به رسمیت بشناسند و قدر بدانند.
نگرانی من بیش از آنکه از ناحیه سینما باشد از جانب موانعی است که پیش پای سینماگران گذاشته شود .
سوال ما هم ناظر بر همین نکته بود.
برای اینکه جامعه نیازهایی دارد که متولیان و مدیران جامعه باید آنها را درک کنند و برای رفع آن نیازها چارهجویی کنند، تجربه به من میگوید اگر این چارهجویی و ادراک ضرورت تغییر در همه سطوح جامعه اتفاق بیفتد، سینماگران همراهان بسیار قابل اتکا و قابل اعتمادی هستند.
یکی از دلایل شکاف میان حاکمیت و بخشی از سینماگران که منجر به عدم همراهی آنان در برخی مقاطع شده و میشود همین فقدان درک ضرورت گفتوگو و تغییر است . حتی تغییر در برخی قوانین و مقررات و رویههای ناکارآمد که مربوط به 40 یا 50 سال قبل است و ناکارآمدی آنها برای همه اثبات شده است. نهادهای تسهیلکننده اجتماعی که میتوانند زمینههای گفتوگو را فراهم و از چالشها کم یا آنها را به فرصت تبدیل کنند به دلایل گوناگون در صحنه نیستند و لذا هر چالشی میتواند به تهدید تبدیل شود در حالی که ایران به همان دلایلی که پیش از این به آنها اشاره شد، مهد تنوع و تکثر بوده و هست و به همین تنوع و تکثر هم شناخته شده است. اگر این فرصت و ظرفیت از سوی مدیران جامعه برای سینما و سینماگران ایجاد شود تردیدی نباید داشت که آنها خود پیشگام برای قصهها و روایتهای جدید خواهند بود و در هر صورت به ناگزیر از ذات تفکر خلاق و بروز و ظهور هنری که از دل و جان هنرمند برمیآید، این قصهها و روایتها خلق میشوند و در دسترس جامعه قرار میگیرند .

جدیدترین اخبار پربحث