ریحانه اسکندری: در تاریخ سینما و تلویزیون ایران، آثار اندکی هستند که همزمان با وقوع یک رخداد عظیم ملی، در همان اتمسفر متولد شوند و آینهی تمامنمای روزگاری باشند که مردم در حال زیستن آن هستند. سریال «سرو، سپید، سرخ» که در روزهای پرالتهاب و سرنوشتساز «جنگ تحمیلی سوم» تولید و در حال پخش است، یکی از همین استثناهاست؛ پروژهای که نه در اتاقهای دربسته و با فراغ بال، بلکه در میانه صدای انفجار و اضطراب ناشی از موشکباران، با همت تیمی از هنرمندان دغدغهمند برای روایت داستانهای برخاسته از دل جنگ به ثمر رسید.در میان قسمتهای مختلف این مجموعه، قسمت «شکار اجدادی» به کارگردانی و نویسندگی فائزه یارمحمدی و محمود کریمی جایگاه ویژهای دارد. کریمی در این اثر سراغ روایتی رفته است که در نگاه نخست، بیشتر به یک «افسانه بومی» شباهت دارد تا یک واقعیت نظامی: انهدام یک موشک کروز مدرن توسط تفنگ سادهی یکی از عشایر غیور در ارتفاعات خرمآباد.
او در نگارش این اثر، از همفکری و همراهی همسرش، فائزه یارمحمدی بهره جسته تا روایتی خلق کند که میان «شکوه حماسه» و «گرمی زندگی روزمره»، تعادلی هنرمندانه برقرار سازد. محمود کریمی که پیش از این در فیلم سینمایی «بچه مردم»، تسلط خود بر ریتم و روایت را به رخ کشیده بود، در این گفتگو از تجربهای میگوید که در آن «زمان»، بزرگترین چالش و «انگیزه»، بزرگترین محرک تیم تولید بوده است.
او که خود را تنها قطرهای از دریای هنر این سرزمین میداند، در این مصاحبه تاکید ویژهای بر نقش عواملش دارد و خاطرنشان میکند که: «کار با تمامی همکارانم، چه در مقابل دوربین و چه در پشت صحنه، نهتنها یک تجربه حرفهای، بلکه یک شانس بزرگ و لذتی عمیق در آن روزهای پر فشار بود.»
در ادامه، گفتگوی خبرآنلاین را با این کارگردان درباره چالشهای فیلمسازی در وضعیت قرمز، عبور از کلیشههای مرسوم سینمای دفاع مقدس و بازخوانی یک حماسه واقعی در دل کوههای لرستان میخوانید.
فعالیت در اتمسفر جنگی؛ گریزی از اضطراب به دنیای خلق
محمود کریمی در پاسخ به سوالی درباره تجربه کار در شرایط جنگی و تاثیر آن بر روحیه تیم سازنده گفت: «دستکم برای بنده، کار در آن شرایط وضعیت بهتری را ایجاد کرده بود؛ چرا که مشغولیت به پروژه باعث میشد تمرکز ما بر کار معطوف شده و از فضای حاکم بر شهر و اضطراب ناشی از آن فاصله بگیریم.»
او با اشاره به جغرافیای محل تصویربرداری افزود: «منطقه فیلمبرداری ما در حومه خرمآباد بود و هیاهوی شهری را نداشت، هرچند در زمان حضور در ارتفاعات، چندین بار صدای انفجارهای شدید به گوش میرسید. جالب آنکه اواسط فیلمبرداری و درست هنگام صرف صبحانه مطلع شدیم که آتشبس اعلام شده است. در مجموع، کار کردن در آن شرایط، بسیار سازندهتر از نشستن در خانه و انتظار برای برخورد موشکها بود.»
از سوژه واقعی تا بازنویسی طرح با نگاه شخصی
کارگردان اپیزود «شکار اجدادی» درباره چگونگی پیوستن به این پروژه و انتخاب سوژه توضیح داد: «بنده تقریبا آخرین نفری بودم که به این سریال اضافه شدم. ابتدا طرحی از سوی آقای آذرپندار پیشنهاد شد که بر مبنای یک اتفاق واقعی در خرمآباد سفارش داده شده بود. من و همسرم، خانم فائزه یارمحمدی، پس از مطالعه طرح از سوژه خوشمان آمد اما احساس کردیم شیوه روایت آن با سبک ما همخوانی ندارد. لذا با موافقت تهیهکننده، بنده و همسرم طرح را بازنویسی کردیم تا روایت کاملا بر اساس مدل ذهنی خودمان شکل بگیرد.»
با توجه به این مسئله که در «شکار اجدادی» حال و هوای طنز کریمی کاملا قابل شناسایی بود، او در پاسخ به این پرسش که چرا این لحن طنز را برای روایتش انتخاب کرده است، با بیان داشت: «ادعای صاحبسبک بودن برای بنده حرف بیموردی است، اما همیشه به وجود نوعی شوخطبعی و شیرینی در روایت علاقهمند بودهام. سوژه “شکار اجدادی” به خودی خود جالب بود؛ اینکه فردی با یک تفنگ معمولی موفق به زدن موشک شود، اتفاقی است که در باور عمومی نمیگنجد. برای من بسیار مهم بود که ابتدا از صحت درستی ماجرا مطمئن شوم و پس از تحقیق و پرس و جوها، انگیزهام برای ساخت آن بیشتر شد.»
چالش تولید شتابزده؛ وقتی زمان چالش هنرمند میشود
کریمی درباره فشردگی زمان تولید و نگرانی از نرسیدن کار در زمان درست به آنتن گفت: «دردسر اصلی و جذابیت این پروژه برای من، خروج از روال معمول تولید بود. ما تنها دو الی سه روز برای تبدیل طرح به فیلمنامه و به همان میزان برای پیشتولید کامل زمان داشتیم. انتخاب بازیگر، لوکیشن، عوامل پشت دوربین، گریم و لباس همگی در چند روز انجام شد. فیلمبرداری طی هفت روز به اتمام رسید و این همزمان با آغاز پخش سریال بود، ما هر روز با استرسِ رسیدنِ قسمتها به آنتن و نزدیک شدن به نوبت پخشمان دست و پنجه نرم میکردیم.»
او در پاسخ به این سوال که آیا سرعت عمل بالا در ساخت این مجموعه از ایجاد تحریف در داستان و روایتهایش جلوگیری کرده است تاکید کرد: « در مورد داستانی که خودم روایت کردم باید بگویم که برای جلوگیری از تحریف، با منابع دستاول از جمله آقای مهدوی که خود در دل آن واقعه حضور داشت، ساعتها گفتگو کردیم تا جزئیات را به درستی منتقل کنیم. دغدغه من این بود که فیلم، فراتر از شرایط اضطراری زمان ساختش، به عنوان فیلم با رعایت دستور زبان این هنر، برای آیندگان باقی بماند. چون در آینده برای مخاطب مهم نیست که ما در شرایط جنگی کار ساختهایم، برای مخاطب نتیجه کار میماند. این موضوع درباره همه آثار وجود دارد.»
عبور از سینمای کلیشهای به سمت واقعگرایی
محمود کریمی در پاسخ به سوالی مبنی بر فاصله گرفتن از تقدسگرایی معمول در سینمای جنگ و رویکرد مردمی این سریال اظهار داشت: «بسیاری از کارگردانان مانند آقای کمال تبریزی با اثری مثل «لیلی با من است» سالها پیش نشان دادند که میتوان با موضوعات بزرگ، برخوردی واقعی و باورپذیر و یا شیرین و جذاب داشت. در این پروژه نیز چون مردم مستقیما با جنگ درگیر بودند و دیگر جنگ فقط در جبههها نبود، رویکرد ایدئولوژیک صرف میتوانست به ایجاد احساسات منجر شود. بنده بر این باورم که احساسات ناشی از جنگ فروکش میکند، اما آنچه باقی میماند، خود اثر است که باید با مخاطب ارتباط برقرار کند.»
رسالت هنرمند در بحرانهای ملی
او در پایان درباره سهم هنرمندان در دیپلماسی فرهنگی و فعالیتهایی از طرف آنان که میتواند در بحرانهای اینچنینی از نگرانی مردم کم کند گفت: «عنوان “هنرمند” مسئولیتی سنگین است که به راحتی نمیتوان آن را به خود نسبت داد. من تا تبدیل به هنرمند شدن راه زیادی دارم. ما همین مردم هستیم و در تمامی شادیها، غصهها و بحرانها قرار داریم. همانطور که در مناسبتهایی مثل عید همه با هم سهیم هستیم. از اطرافیان خود من در آن روزهای سخت، هر کسی به دنبال راهی برای کمک بود؛ عدهای از طریق هلالاحمر و عدهای دیگر به شکلی دیگر. پذیرش این کارگردانی برای من، پاسخی به این نیاز درونی بود که سهمی در این روزها داشته باشم.»
کریمی در انتهای گفتگو خاطرنشان کرد: «بسیار خوش بختم که در این کار با عواملی حرفهای و همراه همکاری داشتم و تجربه کار با تمامی این دوستان در مقابل و پشت دوربین، برای بنده افتخاری بزرگ محسوب میشود؛ انگار در آن شرایط دشوار، همه چیز به شکلی طبیعی و غیرعادی در جای درست خود قرار گرفت.»
۵۹۲۴۴

جدیدترین اخبار پربحث